معماری
خانه » نقل قول های واقعی » داستان واقعی از بیمه شدگان بیمه عمر

داستان واقعی از بیمه شدگان بیمه عمر

(بازنویسی پرونده واقعی خسارت بیمه عمر و تامین آتیه )

زندگی زیباست اگر …

*پس اندازی طلایی»اولین جمله ای بود که وقتی بروشور بیمه عمر و تامین آتیه را می خواند توجه اش را جلب کرد.

شم اقتصادی خوبی داشت و یک سر و گردن از هم سن و سال های خودش بالاتر بود و همیشه اطرافیان او را به خاطر این ویژگی تحسین می کردند.
به نظرش سرمایه گذاری مطمئن و سودآوری آمد. با یک حساب سرانگشتی به این نتیجه رسید با خرید یک بیمه نامه عمر و تامین آتیه و پس انداز روزی هزار تومان و با حداقل سود ۱۸ % ، بعد از ۲۰ سال سرمایه چشمگیری به دست می آورد.
به خودش و شم اقتصادی اش ایمان داشت و آرزوها و برنامه های زیادی برای این سرمایه چند صد میلیونی تصور می کرد.

با هیجان بیشتری به خواندن بقیه بروشور ادامه داد : «سرمایه تشکیل شده در این بیمه نامه برای تأمین مواردی از قبیل تهیه مسکن ، هزینه های ازدواج و تحصیل استفاده می شود.

پس از کلی پرس و جو ، حالا دیگر کاملاً مطمئن شده بود که خرید این بیمه نامه یک فرصت طلایی برای ساختن آینده ای مطمئن در زندگی اش است. برق خوشحالی را می شد در چشمانش دید.

نیـوشا مصمـم بود از همیـن الان که ۱۷ سـال بیشـتر ندارد، آینـده اش را بسازد. اواخر اردیبهشت ماه بود که یک بیمه نامه عمر و تامین آتیه ۲۰ ساله ، با حق بیمه ماهانه ۳۰۰/۰۰۰ ریال خریداری کرد. مطمئن بود که با پس انداز روزی فقط ۱۰/۰۰۰ریال، بهترین سرمایه گذاری را انجام داده است.

هر روز بهتر از گذشته و به امید فردایی بهتر و روشن تر زندگی می کرد ، احساس شعف و شادمانی سراسر وجودش را فراگرفته بود. تصمیم داشت همزمان با ساگرد تولدش، یک سالگی بیمه عمر و تامین اش را جشن بگیرد. ولی متأسفانه خوشحالی او چند ماه بیشتر دوام نداشت.
آن روز بی هیچ دلیل و سابقه بیماری پس از سردرد و اختلال بینایی شدید ، ۳ بار تشنج کرد و پس از تشخیص پزشکان به علت عارضه آسیب عروق مغزی در بیمارستان بستری شد. به یک باره دنیا بر سرش خراب شد. باورش نمی شد ولی واقعیت داشت ، بیماری اش ، بیماری خاصی بود .

– بیمه دارید؟ اولین جمله ای بود که از زبان پرستار بخش شنید . نگرانی را می شد در چشمان پرستار دید ، نمی دونم نگران بیماری بود یا هزینه های درمان .
– بی معطلی گفت : بله بیمه عمر دارم و می توانم از پوشش بیماری های خاص استفاده کنم. تمام بروشور بیمه عمر را از حفظ بود و دایم توی ذهنش مرور می کرد «در صورت انتخاب پوشش های تکمیلی بیمه عمر و تأمین آتیه مانند بیماری های خاص و حادثه در هنگام خرید بیمه نامه ، علاوه بر استفاده از سرمایه بیمه عمر و پس انداز ، شرکت بیمه متعهد می شود در صورت وقوع حادثه ، سرمایه بیمه حادثه و در صورت ابتلا به بیماری هایی مثل سرطان، سکته قلبی و مغزی ، جراحی عروق قلب و پیوند اعضای اصلی بدن، سرمایه بیماری های خاص را تا مبلغ ۲۵۰/۰۰۰/۰۰۰ ریال به بیمه گذار پرداخت نماید.»

بغض راه گلوی دخترک را بسته بود. عرق سرد روی پیشانی و اشک توی چشمانش را پاک کرد و زیر لب خدا را شکر می کرد. نمی دانست باید خوشحال باشد یا ناراحت. دلش نمی خواست در این موقعیت از بیمه عمرش استفاده کند. بی درنگ حرف های مادرش تو ذهن اش تداعی شد که می گفت هیچ کس از فردای خودش خبر ندارد و همیشه باید منتظر اتفاقات غیرمنتظره ماند.
نفس عمیقی کشید. آرامش عجیبی توام با حس پیروزی توی دلش احساس می کرد .
پس از مراجعه به شعبه بیمه پاسارگاد و تکمیل مدارک ، مبلغ ۱۸/۶۰۰/۰۰۰ریال بابت خسارت بیماری های خاص دریافت و با این مبلغ قسمتی از هزینه های بیمارستان را پرداخت می کند.
باورش نمی شد که فقط با پرداخت ۱۲ ماه حق بیمه که جمعاً مبلغی در حدود ۳/۶۰۰/۰۰۰ ریال می شد مبلغ ۱۸/۰۰۰/۰۰۰ریال بابت پوشش تکمیلی بیماری های خاص دریافت کند.
نیوشا در کمال ناباوری پس از معاینات مکرر بعد از ۲ هفته به علت آسیب عروق مغز دچار ایست قلبی می شود و از دنیا می رود. پس از فوت وی از محل سرمایه بیمه عمر مبلغ ۶۰/۰۰۰/۰۰۰ ریال بابت سرمایه بیمه عمر به مؤسسه خیریه ای که نیوشا به عنوان ذی نفع قرارداد بیمه تعیین کرده بود، توسط شرکت بیمه پرداخت می شود.

حق با نیوشا بود ؛ درست زمانی که گمان می كنیم در حال صعود هستیم ناگهان تندبادی از راه می رسد و ما را درهم می پیچد و به قعر دره می فرستد ، در این موقع دیگر نه فكرمان كار می كند و نه ذهن یاری مان می دهد و نه كسی توان كمك به ما را دارد، شاید تنها کسی که می تواند ما را آن گونه كه می خواهیم و آرزو داریم حمایت كند ، كسی نیست جز خودمان. نیوشا نتوانست از سرمایه بیمه اش برای دنیای پرآرزوی خود استفاده کند که خیلی ها استفاده کرده و می کنند ولی توانست حتی در نبودش هم به انسان های نیازمند کمک کند.

یاد حرفای نیوشا افتادم که می گفت : بیمه عمر و تامین آتیه بهترین پشتوانه و سرمایه گذاری برای آینده است. نیوشا دیگر در بین ما نیست ولی ما به آینده امیدواریم ، آینده ای که هیچ کس از فردای آن خبر ندارد .

آینده مال من و توست، این باور را زندگی کن.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *